تبليغاتX
ذهن دافیده - درون عین صندلی عین کافه اخرا جایت خالی نبود
چرخ تاریخ را نبرد دافیده ها حرکت می دهد.
گاهی اوقات در زندگی زن کم است و  گاهی اوقات هم در زندگی زن کم است اما گاهی اوقات پیش می آید که در زندگی هم زن کم است هم زن کم است و این همان موقع است که آدم سرباز می شود. به قول ماست: پرنده هایی که پرواز می کنند برای ما نصیبی جز چلغوز نخواهند داشت یا به قولی سرباز وطن را نه تو دانی و نه من. حتی کفش دوزک ها هم این را می دانند که نباید سر به سر حشرات دیگر بگذارند. چون ما شوخی می کنیم رئال گل می زند! حتماْ می پرسی چرا؟! وقتی همین جوری بدون این که جمله اش را بگوید می رود سیگار بکشد، اسپرم های من هم زیر گرمای لپ تاپ داغ می شوند و می میرند و من می فهمم که سربازم و این برای سرباز ها بهتر است. برای سربازها یک اسپرم خوب یک اسپرم مرده است! به همین راحتی که سیگارت تمام شد قهوه من هم به گا رفت! جمله هم نگویی نمی میری اما گفتی که بی شرف ها به بهانه تامین امنیت تمام نیروی زرهی شان را به رخمان کشیدند، این هم جمله! حالا بمیر.

  ژنیکو و دوستان

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 18:53  توسط ژنیکوماست  |