تبليغاتX
ذهن دافیده - داف فکنی
چرخ تاریخ را نبرد دافیده ها حرکت می دهد.
داشتم سیگار می کشیدم و چون می خواستم سیگارم حروم نشه تصمیم گرفتم به یه چیزی فکر کنم. تو ذهنم اومد که آخه ریدم تو این دنیا! چرا باید این همه آدم تو یک کشور دائم تنشون بلرزه که یه دسته خری از اون سر دنیا پاشه بیاد رو کلشون بمب بندازه و کل دنیا هم تخمشون نباشه و یه مشت مونگل روانی هم از خداشون باشه که این بمبها بیافته رو کلشون و یه مشت انگل هم هی تو کون اون دسته خر سیخ کنن که حتماْ اون بمبها رو بندازه؟! بعد یه دفعه کلمه شعب ابی طالب به ذهنم اومد! آخه ریدم تو این دنیا! من برای چی باید همچین کلمه ای رو بلد باشم؟! آخه گنده گوزی بازی در میارید تحریمتون می کنن می گین این مثل شعب ابی طالب می مونه؟!!!! اعصابم که کاملاْ به فنا رفت سیگار دوم رو روشن کردم و این دفعه تصمیم گرفتم فکر نکنم و تا این تصمیم رو گرفتم چهره یک داف ناز پرتقالی گوگول بابا اومد تو ذهنم. امممممممممممممممممممممم. آخ که چه کیفی داره ...

ژنیکو!

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 3:7  توسط ژنیکوماست  |