در این ایامِ سراسر شادی,دیدن داف های مهربان که خود را با عطر پرتقال شٌسته بودند و برای خریدن هدیه روزِ پدر(مرد) به فروشگاههای زنجیره ای قدس هجوم می آوردند اُمید را در دلمان زنده کرد.
از این جهت خوشحال شدیم که این ها آنقدر هم که ما فکر میکردیم بی پدر نیستند.
دچار یک بحران هویتی شدیم:
براستی داف ها پدر دارند؟
اگر پدر دارند,این پدر در بقییه روزهای سال کجاست؟
داف مگه میتونه هدیه بده؟
تشکر
به مناسبت روزِ پدر تمامِ مراکز داف بینی و داف بازی (جردن,ایران زمین,فرشته) بخاطر رفاه حال بازدید کنندگان تا ساعت 23 به فعالیت مشغول بودند.
لذا جا دارد از دوستانمان در 110 تشکر کنیم که با عدم حظور خود ما را به این شادی میهمان کردند.
(لومباردو)
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 19:27  توسط ژنیکوماست
|
داشتم سیگار می کشیدم و چون می خواستم سیگارم حروم نشه تصمیم گرفتم به یه چیزی فکر کنم. تو ذهنم اومد که آخه ریدم تو این دنیا! چرا باید این همه آدم تو یک کشور دائم تنشون بلرزه که یه دسته خری از اون سر دنیا پاشه بیاد رو کلشون بمب بندازه و کل دنیا هم تخمشون نباشه و یه مشت مونگل روانی هم از خداشون باشه که این بمبها بیافته رو کلشون و یه مشت انگل هم هی تو کون اون دسته خر سیخ کنن که حتماْ اون بمبها رو بندازه؟! بعد یه دفعه کلمه شعب ابی طالب به ذهنم اومد! آخه ریدم تو این دنیا! من برای چی باید همچین کلمه ای رو بلد باشم؟! آخه گنده گوزی بازی در میارید تحریمتون می کنن می گین این مثل شعب ابی طالب می مونه؟!!!! اعصابم که کاملاْ به فنا رفت سیگار دوم رو روشن کردم و این دفعه تصمیم گرفتم فکر نکنم و تا این تصمیم رو گرفتم چهره یک داف ناز پرتقالی گوگول بابا اومد تو ذهنم. امممممممممممممممممممممم. آخ که چه کیفی داره ...
ژنیکو!
+
نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 3:7  توسط ژنیکوماست
|