تبليغاتX
ذهن دافیده
چرخ تاریخ را نبرد دافیده ها حرکت می دهد.

نه از كلام افسرده ام

نه زنگ هاي پياپي تهوع آور

 كه رسوايي هیچیمان را گوشزد مي كند

اواسط بهار است...

و من دگرديسي پروانه های نر و ماده را با هم به تكامل مي رسم

افسردگي اكنونم را با خميازه هاي دير

به مهماني می برم 

در انتظار لحظاتي كه بايستي بميرند

اينجا هنوز حجمي از نبودن

در آرواره هاي من ترانه مي خواند

و خيابان ها جز رنگارنگ روی سر دافها 

 چيزي براي من ندارد

كه امسال را با دلهره به سکوت تپه های اوین هنوز هم نفس مي کشم

من نه از كلام افسرده ام

نه زنگ هاي پياپي

از بمب هاي هسته اي نيز

و مانور موشك هاي دور برد

افسردگي ام را برآنم بهانه اي بهتر بيابم

تو نیستی...

و اين بهترين بهانه است

تا تمام عمر افسرده بمانم!!!!!!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 1:1  توسط ژنیکوماست  | 

کی شعر تر انگیزد، خاطر که حزین باشد
یک نکته از این معنی، گفتیم و همین باشد
+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 23:17  توسط ژنیکوماست  | 

داف بوی پرتقالی میدهد/ بچه بوی هرچه خواهی میدهد

داف یعنی کف کنی تا جان دهی/ جان دهی در راه داف تا کان دهی

کان که دادی از خودت بیرون شدی/ مثل صدر اعظم ما -چون شدی

نام اعظم صدر ما دیوث بود/ طرز فکرش مثل جالینوس بود

عینکی حاجی ما طناز بود/ چون که پیش بچه ی ممتاز بود

بچه ها اندر پی حاجی دوان/ باسن بچه نباشد در امان

ژنیکوی عاشق چو این صحنه بدید/ دوربینی داشت-آنرا برکشید

چونکه او دافیده بود پس هی دوید/ ناگهان در طول راه ریرا رو دید

دید ریرا و -ریرا دید او/ بس که او دیوث بود-نالید او

زن جماعت پیش او الماس بود/ پیش چشمش مرد-عوام الناس بود

(داف یو) دون پایه ای ملموس بود/ دون که قابل نیست-او دیوث بود

بازرس جاکش که او پیروز باد/ نام لومباردو بر او-دیوث باد

جملگی روده درازی کرده اند/ تک به تک بس بچه بازی کرده اند

(لومباردو)

 


درون مقام بچه ( در پاسخ به شعر وزین لومباردو )

 

صد تبارک شاعرِ چاقِ دَمَر/ مستعد چون آبِ پنهان در کمر

 

قلب صدر اعظم ما شاد باد/ خانه دفیوی ما آباد باد

 

ای تو لومباردو، سرباز دلیر/ در وجودت عشقِ تلخی و پنیر

 

ای که با اُندُر نمودی آن ما/ طبع شعرت هم برفت  در کان ما 

 

محو آن دیوث اعظم گشته ای/ شعر گفتی!!! معظم گشته ای

 

آری آری، بچه هم، چون اُندُر است/ تیزهوشش که صد البت چون دُر است

 

آری آری، بچه لذت می دهد/ دافیان را آب راکد می جهد

 

داف گر باشد، دافبازی کنید/ گر که نیست، با بچه ها بازی کنید

 

جیب ما خالی و دافبازی گران/ لوله خواهند کرد جمله مادران

 

بچه اما سود مالی می دهد/ حفره ی تنگِ توخالی می دهد

 

بچه های تیزهوش را که نگو!/ مختصر کن، اینقدَر کلی مگو!

 

علم و عقلش، درک و فهمش، معنوی است!/ معنویت سنتی بس غرنویست!

 

غزنویان اهل بازی بوده اند/ از زنان هم گر چه راضی بوده اند

 

بچه بازی از همان ها آمده ست/ اصل بازی از همان جا آمده ست

 

بررسی کردم زمانی در زمان/ از زمان تیر آرش در کمان

 

تا به اسلامیک ریپاپلیک هم رسید/ چند کتاب دیگرم باید خرید!

 

پول اگر بود تا خریداری کنم/ داف که بود، پس من چرا زاری کنم؟!

 

پس که تحقیقات ما پایان نیافت/ این پلید افکار ما سامان نیافت

 

من نفهمیدم چرا در آن زمان؟/ زن که بود اندر زمان غزنوان؟!

 

حاجی دیوث ما، ای بچه باز!/ بچه باز بچه های پاک باز

 

ای مدیرِ عامل دیوث ما/ بچه باز کاملاً ملموس ما!!!

 

ای آریتیش زاده ی بی واهمه/  ای کیریستین پانوچیه همه! 

 

خواهشاً از بچه بازی کم بِکُن/ آن درخت راستت را خم بکن!

 

من ژنیکو، بازرس دیوث ها/ بلشویک هستم به کیش روس ها

 

آن یکی ریرای فم نیست آن طرف/ اشتفان بود و زمانی بی طرف

 

صدر اعظم را که بشناسی دگر/ گشته است با ما در اینجاهم نظر

 

ما دو و نیم تن بهمراه دو تن/ دفیو و لومباردو، چاقِ پیلتن

از تو خواهیم تا که کارستان کنی/ بچه بازی را ز بُن ویران کنی!

(ژنیکو)

 (این شعر یک بار بدون هماهنگی توسط "ماست" سانسور شد و "ژنیکو" مجبور شد تا بعضی قسمت ها را تغییر دهد!)

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

در درون مقام بچه (با احترام به ژنیکوی عزیز،به یاد اُندُر )

 

این جوان ما ۱۷،کم نداشت/ از عدد بگذر،ز باسن کم نذاشت

کار صدر اعظمم بنیادی است/ نام او هم باعث آبادی است

بعد از این دست (دافی یو) یار تو/ دست که قابل نیست،حاجی همراه تو

من که لومباردو بودم در پیش تو/ سربازی کردم به راه کیش تو

بلشویکی و تو از اطراف روس/ بی سبب هم نیست،می باشی دیوث

ریرای ما را به یغما برده ای!/ بازرس ویژه،به ولگا برده ای؟!

بچگی در ملک شیران کرده ای/ با ژنیکو، گردگیران کرده ای

دافی و حاجی به تو حتما سوار/ در ۲ عالم هم چونین باشد قرار

بچه گفتی و غمم گشته ۲ تا/ یا حاجی،یا صدر اعظم، الوداع

نبوده بچه بازی که اساسش روی آب/ زین سبب از بُن نمی گردد خراب

 

(لومباردو) 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 0:33  توسط ژنیکوماست  | 

یتیم خانه که بروی می بینی بچه ها دارند بازی می کنند. بیشتر که به یتیم خانه بروی می بینی دارند با بچه ها بازی می کنند!

اصولاْ بهترین جا برای بچه بازی یتیم خانه است. چه چیزی بهتر از یک بچه بی صاحب برای انگولک؟!! مخصوصاْ وقتی دافیده باشی. این یکی از آسیب های مهم و جدی ما دافیده هاست. دافیده بی داف باید یک جوری خالی شود. بچه ها هم اتفاقاْ خالی (خاله، حیوان، حیوان است) بازی را دوست دارند.

حالا اگر تو معلم یک عده آدم خانواده دار باشی باید چه کار کنی؟! این یک رنج مضاعف است! این همه گوشت سیفید جلوت باشند و تو هیچ نکنی؟!! چون صاحبش می آید و آن می کند با تو که تو کردی با آن! یا آنش. راه حلش این است که جنگ را شروع کنی. و تا می توانی اوقات خارج از کلاس بچه را پر کنی. تا ساعت خانه بودنشان کم شود. و هی برنامهُ فوق برنامه. هی اردو، پشت اردو. آخ که چه کیفی می ده!

+ نوشته شده در  شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 22:46  توسط ژنیکوماست  |